![]()
تجربه من بهعنوان Product Designer در راوی
وقتی روی یک محصول دیجیتال کار میکنم، چیزی که بیشتر از همه برایم اهمیت دارد، فاصله میان چیزی است که محصول ارائه میدهد و ارزشی است که کاربر واقعاً از آن دریافت میکند. طراحی برای من از همین فاصله شروع میشود؛ از تلاش برای فهمیدن مسئله، شناخت نیازهای کاربر و پیدا کردن راهی که بتواند تجربه بهتری بسازد.
چند ماه است که بهعنوان Product Designer روی راوی کار میکنم؛ محصولی در حوزه پادکست که میخواهد تجربه کاربران را فراتر از شنیدن محتوا گسترش دهد.
در این مقاله میخواهم از تجربهام در طراحی راوی، نگاهی که به توسعه محصول دارم و مسیری که از ایدهپردازی تا اجرای راهحلهای طراحی طی میکنم، صحبت کنم.
پادکست برای بسیاری از ما راهی برای یادگیری، سرگرمی و آشنایی با تجربهها و دیدگاههای تازه است. بااینحال، تجربه شنیدن پادکست لزوماً به لحظه پخش محتوا محدود نمیشود. پیدا کردن محتوای مناسب، دنبال کردن ایدههای مطرحشده، بازگشت به بخشهای مهم یک اپیزود و به اشتراک گذاشتن برداشتها نیز میتوانند بخشی از این تجربه باشند.
راوی در چنین فضایی قرار دارد. برای من، کار روی این محصول فرصتی است تا به این فکر کنم که چگونه میتوان میان محتوا، نیازهای شنونده و امکانات یک محصول دیجیتال ارتباط بهتری برقرار کرد.
این موضوع باعث میشود طراحی را فقط به شکل مجموعهای از صفحات و قابلیتها نبینم. هر قابلیت باید در بستر تجربه کلی محصول معنا پیدا کند و به کاربر کمک کند کاری را که برایش اهمیت دارد، سادهتر و بهتر انجام دهد.
در راوی، نقش من بهعنوان Product Designer به طراحی رابط کاربری محدود نیست. در فرایند طراحی، از مرحله شکلگیری ایده و بررسی مسئله تا طراحی راهحل و همراهی با اجرای آن مشارکت دارم.
در این مسیر، تلاش میکنم پیش از تمرکز بر ظاهر یک قابلیت، مسئلهای را که قرار است حل شود روشن کنم. اینکه چرا به یک قابلیت نیاز داریم، چه کسی از آن استفاده میکند، در چه موقعیتی قرار دارد و این قابلیت چگونه باید در تجربه کلی محصول جای بگیرد، پرسشهایی هستند که به تصمیمگیری طراحی جهت میدهند.
پس از روشن شدن مسئله، نوبت به تبدیل آن به یک راهحل قابل استفاده میرسد. در این مرحله، ساختار اطلاعات، جریانهای کاربری، رفتار رابط و جزئیات تعامل را بررسی میکنم تا ایده اولیه به تجربهای منسجم و قابل اجرا تبدیل شود.
البته طراحی محصول همیشه یک مسیر خطی نیست. گاهی در جریان طراحی، پرسشهای تازهای مطرح میشوند یا لازم است درباره راهحل اولیه دوباره فکر کنم. برای من، این بازنگری بخشی طبیعی از فرایند طراحی است؛ نه نشانهای از شکست آن.
یکی از تفاوتهای مهم میان طراحی صرفاً بصری و طراحی محصول، دلیلی است که پشت تصمیمها قرار دارد.
ممکن است دو راهحل از نظر ظاهری هر دو مناسب به نظر برسند، اما از نظر وضوح، سهولت استفاده، تناسب با نیاز کاربر یا هزینه پیادهسازی تفاوتهای مهمی داشته باشند. در چنین موقعیتهایی، انتخاب راهحل مناسب به درک مسئله و بررسی پیامدهای هر تصمیم بستگی دارد.
در کار روی راوی، سعی میکنم تصمیمهای طراحی را با توجه به سه جنبه بررسی کنم: تجربهای که برای کاربر ایجاد میشود، ارزشی که برای محصول دارد و امکانپذیری اجرای آن.
این نگاه کمک میکند بهجای تمرکز صرف بر یک خروجی زیبا، به کیفیت تجربهای فکر کنم که در نهایت به دست کاربر میرسد.
[در این بخش، یک تصمیم واقعی در طراحی راوی را شرح میدهم: مسئله چه بود، چه گزینههایی داشتم، چه محدودیتهایی وجود داشت و چرا راهحل نهایی را انتخاب کردم.]
ایدهای که روی کاغذ یا در فایل طراحی خوب به نظر میرسد، لزوماً در محصول نهایی همان تجربه را ایجاد نمیکند. محدودیتهای فنی، جزئیات پیادهسازی و ارتباط میان بخشهای مختلف محصول میتوانند بر نتیجه تأثیر بگذارند.
به همین دلیل، برای من فرایند طراحی با تحویل طرح تمام نمیشود. ارتباط با تیم توسعه، بررسی نحوه اجرای راهحل و توجه به جزئیاتی که هنگام پیادهسازی آشکار میشوند، بخش مهمی از تبدیل ایده به تجربه واقعی هستند.
نگاه من این است که طراح محصول باید بتواند از تصمیمهای خود دفاع کند، اما در عین حال برای اصلاح آنها نیز آماده باشد. هدف، حفظ یک طرح اولیه به هر قیمت نیست؛ هدف این است که محصول نهایی تا حد ممکن مسئله را بهشکل مناسبی حل کند.
[در نسخه نهایی، این بخش را با شرح کوتاهی از نحوه همکاری من با تیم راوی و تجربه واقعیام در تبدیل طرحها به قابلیتهای قابل استفاده تکمیل میکنم.]
کار روی راوی برای من فرصتی است تا در کنار طراحی تجربههای دیجیتال، درک خودم از فرایند توسعه محصول را نیز گسترش دهم.
در این تجربه، برایم مهم است که بتوانم میان نگاه کلان به محصول و توجه به جزئیات تجربه کاربر تعادل برقرار کنم؛ از پرسیدن سؤالهای درست در ابتدای فرایند تا بررسی تصمیمهای طراحی و توجه به کیفیت اجرای آنها.
هنوز بخشهایی از این مسیر در حال شکلگیری است و نمیخواهم درباره اثرگذاری کارم ادعایی مطرح کنم که برای آن شواهد مشخصی ندارم. بااینحال، میتوانم بگویم که این تجربه برایم فرصتی است تا رویکردم به طراحی محصول را در بستر یک محصول واقعی به کار بگیرم، آن را به چالش بکشم و بهترش کنم.
برای من، طراحی محصول مجموعهای از تصمیمهای پیوسته است؛ تصمیمهایی که باید به هم مرتبط باشند و در نهایت تجربهای معنادار برای کاربر بسازند.
تجربهام در راوی بخشی از مسیر حرفهای من در همین جهت است: تلاش برای درک بهتر مسئله، طراحی راهحلهای سنجیده و همراهی با تبدیل آنها به محصولی واقعی.
در این مقاله، بخشی از نگاه و رویکردم به طراحی را توضیح دادم. در ادامه، قصد دارم نمونههایی از چالشها و تصمیمهای مشخصی را که در راوی با آنها روبهرو میشوم، مستند کنم؛ از مسئله اولیه و گزینههای بررسیشده تا راهحل انتخابشده و نتایجی که به دست میآیند.
چون در نهایت، فکر میکنم ارزش یک تجربه طراحی فقط در چیزی نیست که ساخته میشود؛ بلکه در چرایی تصمیمها، کیفیت فرایند و ارزشی است که برای کاربر ایجاد میکند.